برگهای سپید دفتر من
به آسمان می نگرم، تو را می بینم
چون وسعتش مرا به یاد وسعت دل تو می اندازد
به دریا می نگرم، تو را می بینم
چون امواج پرخروشش مرا به یاد موج محبّت تو می
اندازد
به کوه می نگرم، تو را می بینم
چون استواریش مرا به یاد استواری و استقامت تو
می اندازد
به آتشفشان می نگرم، تو را می بینم
چون جوشش اش مرا به یاد جوشش مهر تو می اندازد
به خورشید می نگرم، تو را می بینم
چون انوار نورانیش مرا به یاد نور ایمان دلت می
اندازد
به ماه می نگرم، تو را می بینم
چون نور مهتابی اش مرا به یاد نور چهره ات می
اندازد
به ستاره می نگرم، تو را می بینم
چون نور نقره گونش مرا به یاد مهر و عطوفتت می
اندازد
به آب می نگرم، تو را می بینم
چون زلالی و شفافیتش مرا به یاد زلالی عشق تو می
اندازد
به برف می نگرم، تو را می بینم
چون سپیدی اش مرا به یاد موهای سپیدت که در رنج
روزگار سپید شده است می اندازد
به گلبرگهای گل می نگرم، تو را می بینم
چون لطافتش مرا به یاد لطافت دستان پر مهرت می
اندازد
به شبنم می نگرم، تو را می بینم
چون مرا به یاد قطره قطرۀ اشکهایت می اندازد
به نسیم می نگرم، تو را می بینم
چون مرا به یاد دمیدن نَفَست به روح بی جان من
می اندازد
امّا وقتی به تو می نگرم، نور خدا را در تو می
بینم
چون خداوند است که تو رت آفریده است. ای مادر!!
تارا

مکه امشب گشته شادان از وجود فاطمه(س)
صد فرشته میشود محو سجود فاطمه (س)
بنت پیغمبر عزیز خاتم پیغمبران
جمله عالم میخورند غبطه به جود فاطمه(س)

باغ هستی بی صفا میشد اگر زهرا نبود
عطر گل از گل جدا میشد اگر زهرا نبود
ارتزاق آفتاب از روی عالمتاب اوست
این جهان ظلمت سرا میشد اگر زهرا نبود
وسایل داخل کیفش را روی میز خالی کرد، چیز زیادی داخل کیف نبود. یک کیف پول قرمز رنگ، یک بادبزن، یک رژ لب، یک دفترچه کوچک، یک فندک و یک مداد؛ فندک را باشتاب برداشت و بقیه را بی حوصله ریخت داخل کیفش. یک نخ سیگار از جعبه سیگاری که تازه خریده بود درآورد و آتش زد و داد گوشه لبش، فنجان قهوه را کشید جلو و پکی به سیگار زد و آرام دودش را داد بیرون، سرش را به سمت پنجره کنارش چرخاند و به بارش باران و رفت وآمد ماشین ها نگریست. بغض توی گلویش بود و به یاد اولین روز دیدارشان افتاد، آنروز هم باران می بارید و آنها چه شاد بودند. قطره اشکی روی گونه اش غلطید، همراه با بیرون دادن دود سیگارش آهی کشید. همان روز بود که قرار گذاشته بودند هرماه در ماه گرد اولین دیدارشان به همین جا و پشت همین میز بیایند. شش بار در همین مکان یکدیگر را ملاقات کرده بودند، اما هفتمین بار هرگز نیامد. سه ماه متوالی بود که دخترک درست درهمین ساعت می آمد سرقرار و روی همین صندلی کنار پنجره به انتظار می نشست اما او نمی آمد و بعد از سه ساعت دخترک آرام برمی خاست و می رفت.
اما آنروز همان ماشین آلبالوئی رنگ را دید و قلبش به تپش افتاد؛ پسرک از ماشین پیاده شد و دخترک لبخندی بر لبانش نقش بست. اما... ناگهان دخترکی از ماشین پیاده شد و خنده کنان دست دردست پسرک به کافی شاپ روبرو رفتند.
دخترک آرام می گریست و به قهوه سرد شده مقابلش چشم دوخته بود... .

نوشته شده توسط خودم

رامســـر - 5/1/91

خــــــودم:
معلق در میان کوه و ابر
شکر گویم زیباییهای هستی را
و من چه حقیرم در این میان...

بدان !
عاقبت دو خط موازی
در یک نقطه بهم خواهند رسید...

تا عمق
فرو افتاده ایم
موازی

بعــــــدأ نگاشت: هــــــایکو چیست؟

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند،....
آرزو دارم نوروزی که پیش رو دارید آغاز روزهایی باشد که هیچ ای کاشی در زندگی نداشته باشید.
"ســــــــــــــال نــــــــــــــــــو مبـــــــــــــــــارک"
![]()
پی نگاشت: میخواستم یه فوتو هایکوبذارم اما سایت آپلود عکسم مشکل داشت....... تا بعد.........
تجارت ماهی قرمز مدت هاست که در دوره زمانی ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین شکل میگیرد تجارتی که محصول آن هیچ ریشه ای در تاریخ باستانی عید نوروز ایرانی ندارد.
۸۰ سال پیش به همراه ورودچای به ایران ماهی قرمز نیز که سمبل عید چینی ست به سفره های هفت سین مراسم عید نوروز ما وارد شد غافل از اینکه در عید چینی ماهی قرمز را رها میکنند تا زندگی جریان یابد و ما ماهی قرمز را اسیر تنگ بلورین میکنیم تا همزمان با رشد سبزه های سفره هایمان و باروری زمین هر روز او را به مرگ نزدیک و نزدیک تر کنیم .
جالب است بدانید در هیچ کدام از مراسم سنتی مان در مورد نوروز ماهی قرمز جایگاهی ندارد در میان رسوم زرتشتی در سفره عید انار به نشانه باروری و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب مقدس رها میشود تا عشق و باروری همچنان پاینده بماند. اگر ایرانی ها می دانستند که ماهی قرمز هیچ ریشه تاریخی در سفره هفت سین ندارد به جای پرداخت برای خرید و قتل ماهی های قرمز به بهانه عید، سیب قرمز یا انار را در آب رهامیکردند که ریشه در تاریخ این دیار دارد .
هر سال ایام عید ۵ میلیون قطعه ماهی میمیرند. ۵ میلیون قطعه ماهی قرمز به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت سین، به خاطر هیچ و عجیب نیست اگر بدانیم در صورتیکه ایرانی ها از خرید ماهی قرمز منصرف شوند این تجارت سیاه روزی پایان خواهد یافت. عجیب نیست اگر باور کنیم سیب سرخ یا انار همان سرخی هفت سین ایرانی ست که ریشه در تاریخ چند هزار ساله سنت ما دارد .
عجیب نیست اگر تابلوی معروف هفت سین کمال الملک را در کاخ گلستان به تماشا بنشینیم و ببینیم که او نیز ماهی قرمز را میان سفره هفت سینش طراحی و نقاشی نکرده است .
امروز یه هدیه بسیار زیبا از یه دوست خوب و خیلی مهربون گرفتم... دوست دارم بدونه که خیلی برام عزیزه و همواره دعا میکنم که خدا آرزوهاشو که توی اون دل مهربونش پنهانه برآورده کنه و همیشه سلامت باشه...
برای دوست مهربونم سمیرا جان
معنی جمال
ای عشق، ای ترنم نامت ترانهها
معشوق آشنای همه عاشقانهها
ای معنی جمال به هر صورتی که هست
مضمون و محتوای تمام ترانهها
با هر نسیم، دست تکان میدهد گلی
هر نامهای ز نام تو دارد نشانهها
هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه، خوشه ی گندم به دانه ها
شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دریا به موج و موج به ریگ کرانه ها
باران قصیدهای است تر و تازه و روان
آتش ترانهای است به زبان زبانهها
اما مرا زبان غزلخوانی تو نیست
شبنم چگونه دم زند از بیکرانهها
کوچه به کوچه سر زدهام کو به کوی تو
چون حلقه دربهدر زدهام سربهخانهها
یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم
سودا کند دمی به همه جاودانهها
قیصر امین پور
پی نگاشت: یادتون نره فوتو هایکوی پست قبلو، منتظر هایکوهای زیباتون هستم!...

پی نگاشت: هایــــــکو های فوتو هایکوی 44 رو بخونیییید! قشنگن....

خــــــودم:
رهـــــا در باد...
آزاد،
اما ســـرگردان

تو که رفتی
باد چترت را هم برد
ابر ماند و شالی

باز می کنم
چتر دلم را
بر خوان بیکرانت .

م.نهانی:
میان ابری بودن
و سبز بودن
تمام فاصله ها
سرخ است!
***
چتر خیالی دارم سرخ
از سیاهی ابرها، دور
به سبزی علف ها،نزدیک...

بی بال پریدن خوش است
***
باد که میپیچد لای دامنم
دلم پرواز می خواهد...

خــــــودم:
بــــاران ببار...
گل سرخی شکفته است اینجا...
بــه حــــرمت ابـــرهای غمگیــن...

باران لطیف و زیباست
اما خورشید
دنیای من است...

باخودم نجوامیکنم
آرزوهایم رو دادم به تکه ابر تا ببره پیش خدا
اما جوابم میدن مگه خداکجاست
میگم همه جا
ولی شاید ابرها فریاد رس روزهای تنهایی ام باشند
وزودتر به ارزوهایم برسم

حــــوا:
عشق لکه کوچکی است در آسمان ابری قلب ام/---
--------------------------------------------------------
در غرش و بارش آسمان ابری قلب ام
چتر عشق بر سر گرفته
پی آفتاب می گردم.

مادرسپید:
با آرزوهای پرتقالی رنگم در انتظار نور طلایی خورشید مینشینم ...

خدیا سیاهی آسمانت
سبزینگی زمینت
همه رو از وجود تو دارم
همیشه ماندگار بمان برایم

در عصر تاریک
با بیم باران
میان شالیزاراهای گیلان
چتر قرمز چه میچسبه

آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند

چتر سرخت پیداس
در هوای ابریم

علی مرادی:
پناه می برم!
به چتر سرخ تو
زیر باران سیاهی ها ...
| Design By : nightSelect.com |



