برگهای سپيد دفتر من
چالوس-مهر ٨٨ باز هم یه غیبت طولانی داشتم منو ببخشید اما واقعا کارها گره خورده بود و وقت نداشتم باید بابتش از دوستان پوزش بخوام . لاهیجان - صبحگاه ۴/٧/٨٨ نار سبزیم و عشق آغاز کردیم زندگی را با شور آغاز کردیم پاییز رنگارنگ را اینگونه آغاز کردیم تا اناری ترکی برمی داشت ، دست فواره ء خواھش می شد . مهدی دمیزاده: دو تا عاشق سبز و کال رویا: هرم گرم آفتاب ، بچه ها هم عاشق می شوند. تکیه داده بر بازوی یکدیگر چه زیبا طبیعت که دل در روشنایی می بینم ماه رمضان ماه مهمانی خدا و ماه نزدیکی خدا بر همه مسلمین مبارک باد رمضان پروین جون مامان کیاراد شمس: جای بده مرا در آغوشت ای خدا (مسجد جمکران) هر گام گاهی اوقات " امید" سبزی انتظارش روشنای تیرگی دل هاست به انتظاری بدیل ببوسم خاک پاک جمکران را... نقاشی از: ایمان ملکی ******************** پنجرهی آجرین،خورشید گچین کودکی نشسته بر جعبهای چوبین غرق در خیال و حسرت آینده ای دور کودکی ذهنمان رویا: خورشیدآجری ، مریم: نقاشی های خیالی تنها شب دوست ندارد خورشید را خورشید طلوع می کند در سایه ی پنجره خورشید پرکشانم در بیکران رنگین کمان بی وزن و فارغ از غروب و ظلمات خاکستری در تن ابر رویا: سیاه ،سفید ،رنگ پر کشیدن در رنگین کمان چه مفهومی دارد ؟ پرواز میکنم سایه سار رنگ بر تنهائی کهکشان پرنده رنگی می شود در رنگین کمان : مینوشمت که تشنگیام بیشتر شود غرق در بوی خوشم غوطهور در امواج آن روزهایِ کودکی رویا: زمزمه خاطره ها ، کودکی پادراز: بخورمش؟!! می بوسم گل را که بهشت را به یادم آورد تصمیم گرفتم از این به بعد دو هفته یکبار عکس بذارم،هم من بدقول نشم و هم شما دوستانم فرصت کافی داشته باشید برای هایکو گذاشتن... ************ رهگذران چه بی خیال کبوتر مرده است و چه بی ارزش است جان مرگ کبوتر ببین که مرگ رویا: زنده ها در حرکت، پسر همسایه تیرش خطا رفت


سهراب سپهری 
یه گوشه ی دنج
حرفهای دم گوشی ...
دو انار آویزان
در فکر سرخی.
×××
در سکوت سبز
دو انار
لحظه هایی سرخ! 
دیوار سنگی باغ،
دو دلداده دست در گردن. 
---------
انار سرخ عشق است
انار سبز دوستی 
میدوند تا وقتِ رسیدن
انارهای کوچک 
سبزی بر کنار دل میبینم
الهی که همچون نار زندگی کنار هم باشید همیشه

لحظه ی افطار و دعا
آیا روزه ی ما بالا می رود ؟
مهمان به سفره رحمت آمده ام
با شاخه ای صداقت و قلبی پر از نیاز

گام به گام
طواف می کنم
میدان انتظارت را
امکان دیگری
برای زیستن در برهوت است .

می رسد از راه
ماه تمام رخ...
×××
حقیقت محض ، طلوعش
در بامداد رستن ها.
بگو خواهی آمد؟!
تجلی خانه ی پیغمبران را...

چه ساده ،
مست خورشید می شود!
×××××××××××××××××××
خیال پنجره ای که خورشید ندارد
کودکی ام ،
بهانه ی بودنم!
××××××××××××××××××××××
طرح پنجره ای بر دیوار
کودکی بی فاصله
در کشاکش عمرمان.
از دریچه پنجره ،
بی روح بی حرارت
خورشید آجری
پنجره ای رویایی
اینها رویای کودکیم
بیوه ای زیبا
پر از پاکی نگاه کودک 

از کدامین سوی دیوار
طلوع کرد


خطی عمود ، رنگین
از زمین تا اوج
پرواز در غروب،
نقطه ای .

در راستای رسیدن
چراغ راهم باش ...
ناله زنی لابه لای ابرها

آب از تماس با عطشم شعلهور شود
آنگاه بیمضایقهتر نعره میکشم
تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود
آنقدرها سکوت تو را گوش میدهم
تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کر شود
تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست
«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»
آرامشم همیشه مرا رنج دادهاست
شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟
مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمیبرد
کاشا که عشق مختصری نیشتر شود

عطر ِگُل
خاطره ای برایِ فردا .
راز یک سنبل،
کودکی بازیگوش.
در مرز احساس
بوییدن زندگی...



عابران بی تفاوت
زندگی ادامه دارد.
چه ساده
آمده
مرده ها بی حرکت،
افتاده در کناری.
پرنده مرد و
قلب من سالم ماند
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٧ساعت
٥:۳۸ ب.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/٩ساعت
۱٠:۳۸ ق.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/٦/۱ساعت
۱:٥۳ ب.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/٥/۱٦ساعت
۳:٠٢ ب.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/٥/٤ساعت
۱۱:۳٧ ق.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/٤/۱۱ساعت
۸:۳۸ ب.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۳/۱٥ساعت
۸:۳٢ ب.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۳/۱ساعت
٧:٥٦ ب.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |







