برگهای سپيد دفتر من
گاهی وقتا آدم اونقدر غرق روزمرگیها میشه که گذشت زمان یادش میره و تا چشم بهم میگذاره میبینه روزها و ماهها گذشته... اما خدا کنه این گذشتنها تواْم با پویایی باشه و تو رکود نمونیم..... روزهای پر مشغله ای رو پشت سر گذاشتم و خدارو شکر توی رکود نبودم، اندیشه ام پر از تحول و تغییر.... 12 آذر روز جهانی معلولین گرامی باد چه تلخ است این واژه و چقدر بار منفی دارد، نمی دانم چه کسی این واژه را برای این افراد انتخاب کرد و چرا؟ افرادی که نه تنها معلول و ناتوان نیستند بلکه به نوع خود توانمندتر از هر کسی میباشند چون با وجود مشکلاتشان پشتکاری وصف ناشدنی، روحیه ای پولادین، غروری عظیم و صبر و استقامتی که خدا در وجودشان نهاده موجب شده که اغلب ایشان با وجود محدودیتهای فراوان موفق تراز خیلی افراد باشند و تک تکشان در حد خود توانمند باشند. 12 آذر روزیست که در تمام جهان به نام این اشخاص نامیده شده تا یادآوری برای افرادی باشد که اینگونه افراد را یا نادیده می گیرند یا فرامئش کرده اند که این افراد حقی هم در جامعه دارند و ببینند که اغلب این افراد با وجود این نادیده گرفتن ها توانسته اند خود را بائر کنند و حتی ثابت کنند که می توانند همانند همه افرا د زندگی عادی و در خور شان خود داشته باشند .... اما افسوس که در جامعه ای که زندگی میکنیم تنها این یکروز است که به یاد این قشر می افتند و اشاره ای به این امر می شود و بقیه روزها باز این قشر به فراموشی سپرده می شوند و نادیده گرفته می شوند. و این قشر می مانند و دنیایی از بی توجهی ها و حتی پایمال شدن حقوقشان.... به امید روزی که تمام روزهای سال به یاد این توانمندان جامعه باشیم و هرروز قدمی برای احقاق حق ایشان و هموار کردن مشکلاتشان برداشته شود!! باز هم پوزش از غیبت طولانی ام... سال نو مبارک... امید که سال خوبی برای همه باشه.... ١٩ فروردین ٩٠ - نزدیکی امامزاده طاهر ^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^ بنفشه، سبزه و گل ^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^ رویت همچو گل و عمرت همچو درخت .. ^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^ پروین مامان کیاراد: ^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^ رها میان بنفشه ها ^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^.^ چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی…………چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی یکی از عکسهای "بهترین عکسهای مردم و مکانها از دید نشنال جئوگرافیک" ************************* دستت را به من بده .. ^^^^^^^ رویا: بین دو تاریکی، ^^^^^^^
----- ^^^^^^^
پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: هر کس بشارت رسیدن ماه ربیع را به مردم بدهد من بشارت بهشت را به او می دهم. رسیدن ماه ربیع الاول بر شما مبارک باد... اگر قرار بود .. چندی پیش تو وبلاگ مادر سپید دیدم این بازی رو، منم بازی دلم خواست .... اگر قرار بود که ماه ی از سال باشم ، آذر می شدم ، پر از باران و شر و شور، در ضمن ماه تولدمه . اگر قرار بود روز ی از هفته باشم ، شنبه می شدم پرانرژی و به امید هفته ای پربار . اگر قرار بود عدد ی باشم ، 20 می شدم ، پر از هیجان شادی برای بچه ها . اگر قرار بود جهت ی باشم ، مغرب میشدم که خورشید گرم در دل من غروب کنه . اگر قرار بود همراه باشم ، وجدان میشدم ، همیشه بیدار و ناظر بر اعمال . اگر قرار بود نوشیدنی باشم ، آب خنک و تگری میشدم، تا هیچ لب تشنه ای تو دنیا نباشه . اگر قرار بود گناه ی باشم ، شهوت میشدم هم هوس انگیز و هم خطرناک. اگر قرار بود درخت ی باشم ، درخت مو میشدم ، هم میوه ام و هم برگهام خوردنی باشه (آخ جون دلمه!...) . اگر قرار بود میوه ای باشم ، هلو میشدم ، خوشبو و با طعمی آرام بخش . اگر قرار بود گل ی باشم ، مریم میشدم ، خوشبوی و با وقار . اگر قرار بود آب و هوا باشم ، بارانی میشدم تا گریه کنم با دل عاشقا . اگر قرار بود رنگ ی باشم ، صورتی میشدم تا رنگی شاد و در عین حال ملایم و مورد علاقه دخترکان باشم . اگر قرار بود پرنده ای باشم ، قو میشدم ، با وقار و آرام . اگر قرار بود صدایی باشم ، صدای لالائی مادری بر بالین فرزندش میشدم . اگر قرار بود فعل ی باشم ، می توانم میشدم تا ثابت کنم هر غیر ممکنی شدنی سـت . اگر قرار بود ساز باشم، سه تار میشدم ، پر رمز و راز و غمگین . اگر قرار بود کتاب ی باشم ، دیوان حافظ میشدم تا با تفال بر من دل عاشقان شاد شود . اگر قرار بود شعر ی باشم ، شعر کوچه میشدم . اگر قرار بود جزیی از طبیعت باشم ، کوهی استوار میشدم . و در آخر اگر قرار بود حس ی باشم ، حس مادری میشدم تا هم عاشق باشم هم مهربون و هم فداکار . * شعر کوچه سروده فریدون مشیری، بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم..... . . . هر کی دوست داره بازیه.... داستان جذابیت دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند. نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی . ‘ او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند . او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … . به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجیدهایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت افرد اشاره می کرد. مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت: بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت. آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود . سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم . در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند . همسرم جواب داد : من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم . و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید . شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت. ارنستو چه گوارا پ.ن١: من این مطلب رو چندی پیش تو سایت موزیک خوندم، حیفم اومد اینجا نذارمش... پ.ن٢: پدرعزیز دوست خوبم مانی (وبلاگ پادراز) خیلی غیر منتظره درگذشت و همه رو متاثر کرد، از همین جا به مانی و خانواده اش تسلیت می گم و از خدا میخوام تو این غم عظیم صبربهشون بده، ... کلاردشت بعداً نوشت: نزدیک امتحانات پایان ترم هستش و خیلی محتاج دعایم... عالم همه محو گل رخسار حسین است ذرات جهان درعجب از کار حسین است دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش یعنی که خدای تو عزادار حسین است . . . محرم اومد و باز عزادار مردی بزرگ شدیم، مردی که توی تاریخ بزرگی و شجاعتش کمیابه و شایدم نایاب... دلامون رو بذاریم کنار دل حضرت زینب(س) و کربلائیان، همراهشون باشیم تا روز عاشورا و بعدش که سخت ترین روزهاشون بعد از عاشورا بود و رنج هاشون نا تمام... بعداً نوشت: دو تا از دوستای خوبم که اتفاقاً دو خواهر مهربون هستند برای عکسی که تو پست قبلی گذاشتم، با اینکه فوتو هایکو نبود، هایکوهای زیبایی بارم نوشتن که اینجا میذارمشون (مربوط به عکس خیلی تنهام): ............مرد لبه دره تنهایی * * * * * * * * * * این مرد تنها نیست بلکه پشتش به تنهاییست .. سپاسگزارم از هایکوهای زیبا و پرمعناتون... بعد از بعداً نوشت: از همه دوستای خوبم ممنون به خاطر پیامهای دلگرم کننده شون... تنهایی بین همه رو تا به حال حس کردین؟ خیلی سخته!... میون همه نشستی اما احساس تنهایی میکنی، تنهانیستی اما بازم احساس تنهایی رهات نمی کنه، می خندی اما تو دلت گریه امونتو بریده، ساکتی اما تو دلت غوغاست، تظاهر به آرامش می کنی اما درونت طوفانه،... این حکایت این روزهای منه... دعایم کنید.... راستی عید دیروزتون هم مبارک باشه ... دوست داشتم پریشب بیام عید غدیر رو تبریک بگم، اما امسال از پریروز مهمون داشتیم وقت نشد... 

همه دلتنگ دیدار تو بودیم
ای درخت کهن، یار قدیمی
سال خوبی برات ارزو میکنم ..
فتوهایکو خونم پایین اومده ..
"چه آن بالا و قدرتمند
چه این پایین و نازک بن
چو گل زیبا اگر باشم
مرا از یاد نخواهی برد"
زندگی پیدا می شود...
خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن…………..خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی…………………………..برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام…………………..دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی

ای کودک خسته ..
که بالهایت را بگشایم برای پریدن .
زردی و نورخالص،
می شوید غمم را.
سرک می کشد
در
تنهایی من.
آدم ها و دیوارها
سهم من از زندگی کجاست؟
^^^^^^^
تو و آن ناز شبانه
من و آن سیاهی شب
تو و آن چشم گزنده
او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟ ‘
یک دفعه کلاس از خنده ترکید …
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند :
5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت :
برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود !
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
منتظر سقوط بود...................
این مرد سرش به آسمان است یعنی تا تو هستی تنها نیستم ..
این مرد فقط خسته است زیرا کمرش خمیده است ..
این مرد خوشبخت ترین موجود زمین است چون پشتش را به تنهایی کرده و با معبود راز و نیاز میکند هرچند خسته است ... 
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٦ساعت
٥:٤۸ ب.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٢ساعت
۱۱:۳۸ ب.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٥/٧ساعت
٧:٤۱ ب.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٠ساعت
۱٠:۱٩ ب.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
خورشید
نور می تابد بر تنهایی من.
غربت
من و آن سایه ای در شب
^^^^^^^
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٥ساعت
٦:٢٦ ب.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٦ساعت
۱۱:٢٥ ق.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۱ساعت
۱۱:٤٥ ق.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ساعت
۱:٥٠ ب.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/٩/۱٩ساعت
۱٢:٢٠ ب.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |
نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/٩/٥ساعت
۸:۱٦ ب.ظ توسط تارا موسوي پيامهاي دوستانه () |





